خرید بک لینک
هرکسی را میشناسم، غرق او، حیران اوستقلب من تنها یکی از خیل مشتاقان اوست...پشت این لفظ کهن، داغی کهن پنهان شدهستسوز اگر دارد غزل، از "آتش هجران" اوست!گفت: "بشکن توبهات را تا در آغوشت کشم"...سستتر از رشتهی ایمان من، پیمان اوست!خوب میدانست نور و شعله محتاج هماندرفت و با خود گفت: "آری؛ رفتنم پایان اوست"گیرم از من دور باشد؛ باز درگیر من استخاطرات بیشماری تا ابد مهمان اوست...#حسین_دهلوی"آخرِ بیچارگی بنگر که غیری جان اوست" + نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۴۰۲ ساعت 22:41 توسط dev  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 16:17

اتفاقی رسید از راه ودست بر شانه ی من و تو نهادابر دیوانه ای به چشم من وکاسه ای خون به چشم های تو دادگریه کردم که مهربان بشوی-من به تأثیر گریه معتقدم-گریه کردم چنان که چشمانمگریه ام را نمی برد از یادشب تحویل سال بود انگار...شب مرگ پدر بزرگم بودشب تحویل مرگ بود اصلاًاتفاقی که اتفاق افتاددر صف سینما تو را دیدمدر صف بانک ، در صف مترودر صفوف بزرگ زندگی امدر صف انتظارهای زیادسر خاک پدر بزرگ خودمسر خاک خودم ، کنار خودمهر کجا انتظار معنی داشتهر کجا انتظار معنی داداز تو دیدم ، و از تو می بینمدست هایی که عاشقانه ترندو از این چشم عاشقانه ، ترند-دستم از دامنت بریده مباد-کاسه ای صبر می دهند به منمُرده ام ، قبر می دهند به منتَه صف مانده ام ، نمی شنوی؟!زیر و رو شد گلویم از فریادچند بُعدی ترین زندگی ام!سخت سرِ سخت بخت برگشته!پیش تو هیچ ، پیش تو پوچندسنگ ها در تمامی ابعاداتفاق اتفاق می اُفتد-من به این اعتقاد معتقدم-گریه کن بلکه مهربان بشوی...گریه کردیّ و سیل راه افتادپس به دیوانه خانه راهی شوخود دیوانه خانه خواهی شدخانه ی تو خراب تر شده استزنِ دیوانه! خانه ات آباد!-حسین صفا + نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:42 توسط dev  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 16:17

تا به کی در عطشی دردآلود
به سر آرم همه شبهایم را
خوب دانم که مرا برده ز یاد
زآنکه شیرین شده از من کامش
#فروغ_فرخزاد

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:43 توسط dev  | 

برچسب: نویسنده: امیر فلاح تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 16:17

صفحه بندی